تبليغاتX

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی

کوچولوی من

کوچولوی من
کوچولوی ما کم کم داره میاد پیشمون امیدوارم سالم باشه و چراغ خونه ی همه روشن باشه
[ شنبه 1391/02/09 ] [ 11:41 ] [ سعیده ]
[ پنجشنبه 1390/11/13 ] [ 23:22 ] [ سعیده ]

خدایا به خاطر همه داده ها و نداده هایت شکر

و چقدر شیرین است بزرگ شدن پسرم ، مرد شدن پسرم


همیشه حس می کردم بچه ها همگی قدرناشناسند و فقط زحمتشان بر دوش مادر و پدر است اما اکنون زحمت من هیچ نیست این پسرم است که لحظه به لحظه مرا زنده می کند و هر لحظه با هر لبخندش به من زندگی را نشان می دهد و من خود را در آسمان ها می بینم و آن لحظه است که از دویدن و پریدن من خسته نمی شوم و ساعت ها با او بازی می کنم و اوست که با با زبان کودکانه اش هر روز کلی درس به من می دهد و این را بدان که پسرم هیچ منتی بر تو نیست .

وچقدر شیرین است وقتی پسرم تازگی ها یاد گرفتی سرم را رو پایت می گذاری و به اصطلاح خودت موهایم را ناز می کنی و سرم را بوس می کنی و اگر آرام باشم نگران می شوی و به سختی خم می شوی و نگاه می کنی ببینی خوبم یا نه واین منم که به سختی گردنم را نگه میدارم تا پاهای کوچک تو درد نگیرد و سعی می کنم فقط آرام نفس بکشم تا حس کنم  این حس مادری را که عجیب است و غیر قابل توصیف

و چقدر شیرین است وقتی با کوچک ترین ناراحتیم پسرم اشک می ریزد و با کوچکترین دردی سریع می دود و مرا می بوسد و با نگرانی می پرسد مامانی حالا دیگه درست شد !!!!!درد نیست!!!!

وچقدر شیرین است وقتی پسرم از خواب بیدار می شود و در تختش می نشیند و صدا می زند مامانی بیدار شدم و اشاره می کند که بشین و دستهایش را از نرده تختش بیرون می آورد که بگیر و لحظاتی آرام فقط دراز می کشد و اگر حرف بزنم می گوید مامانی نههههههههههههههه.


وچقدر شیرین است وقتی چند روز مشغول کارهایم هستم پسرم بهانه گیر میشود و می فهمم حس می کند و کامل می فهمد و وقتی پپیشش می مانم خوب می شود خوب خوب خوب.


و چقدر شیرین است وقتی پسرم وقتی از یک اسباب بازی چندتا دارد سریع یکی را می گوید مامانیه و یکی باباییه و یکی هم آراده و آن ها را تقسیم می کند .وقتی پاستیل که عاشقش است را برایش می خریم اول به زور در دهان ما می گذارد و بعد شروع به خوردن می کند.


و چه شیرین است وقتی می بینم پسرم در کنار من و پدرش احساس آرامش دارد و هرکجا هستیم ترجیح می دهد پیش ما باشد حتی وقتی بیرون می رویم یا به اصطلاح خودش پیش مورچه ها از کنارمان جم نمی خورد و ما اصلا نگران نیستیم  هرچند گاهی شکایت می کنیم اما وقتی دنیای پسرم به لبخند من و اوست  وقتی دنیایش به در دست داشتن دست من و اوست بگذار دنیایش را داشته باشد.


و چقدر شیرین است وقتی از همه می شنوم که این بچه خیلی مهربان است وقتی در خیابان به همه لبخند می زند ،وقتی نگران اطرافیانش است وقتی دست پرستارش زخم می شود گریه می کند و تا چند روز تا از خواب بلند می شود سوالش این است:دست مادرجون درست شد؟ درد نیست؟ آب ریخت روش درست شد؟


پسرم خوش قلب بمان،پسرم مهربان بمان هرچند می دانم در این دنیای ما مهربان بودن ، ساده و صاف بودن ،خوش قلب بودن بهایی بس سنگین داردددددددددددددددددد.


خدایا دلم می خاد فریاد بزنم شکرت ،خدایا هوای پسرم رو داشته باش


آراد کوچک ما دقیقا 15 روز دیگه 2 ساله می شود ، زنده باشی مامانیییییییییی

اینم یه عکس مرتبط با موضوع

اینم بلای من  و فضولی های خوشمزش برای دوستای گلم 

قابل توجه عمق این کمد بالای تخت حداکثر 20 سانتی متره که پاتوق آقا آراده

[ جمعه 1390/10/30 ] [ 22:32 ] [ سعیده ]
سلام به همه ی دوستای خوبم که با وجود اینکه من وقت نمی کنم اینجا بیام ولی محبتشون همیشه فراوان هست و با نظراشون من رو  بدون اغراق بگم غرق در شادی می کنن ممنون از همگی.

اول از همه باید بگم که امتحانات امروز بالاخره تموم شد و بعد از یک و ماه و نیم در گیر بودن امروز آخرین پروژ هم تحویل داده شد و همگی حتما الان می فهمید چه حس شیرینی دارم من بعد از 1 ماه شب بیداری و تحویل حداقل 4شیت برای هر درس به هر حال تموم شد .

حالا از آراد بگیم که حسابی شیطون بلا شده و هر روز یه نمونه جدید از کاراشو می بینیم هر کلمه ای رو فقط یک بار می گه اونم اگه حواسش نباشه و ما اگه خودمون رو هم بکشیم تکرارش نمی کنه مثلا دیروز به اینجا می گفت من ایندا ولی بعدش دیگه کلا شنیده نشد این رو برای دوستانی مثل دریا می گم که نگران بچه هاشون هستن می خوام بگم هنوز خبری از حرف زدن نیست که نیست.

این ماه دو سه روزی رفتیم شیراز و آراد اونجا حسابی کیف کرد و البته ماهم و حسابی دلبری می کرد طوری که دیگه اصلا کاری به ما نداشت و همش دنبال بابا بزرگش بود البته آراد خلاصش می کرد و یا صدا می زد بابا یا بزرد یعنی همون بزرگ .آراد دیگه چیکارش میشه کرد

دوماه پیش هم آراد خان از تخت نوزادی پریدن بیرون مثل ماهی که از تنگ پریده باشه بیرون و ما به هرکی میگیم میگه مگه میشههههههههههههههه این خیلی بلنده ولی نمی دونن از این بلای ما هیچی بعید نیست.

آراد روزانه 2 الی 3 ساعت میره مهد کودک و با بچه ها بازی میکنه و از این موضوع خیلی خوشحاله تا صبح چشمشو باز می کنه صداش از تو اتاقش میاد که داره با صدای بلند میگه آیدین این یکی رو کاملا درست میگه .یعنی برم پیش آیدین یا میگه مدان همون مژگان و یا مجید .

یه خانم مسن طبقه بالا هست که عاشقه آراد شده و آراد هم میونه خوبی باهاش داره هر روز میاد آراد رو میبینه و میره و براش خوراکی میاره آراد ههم تا میبینتش میره تو بغلش و بهش بوس میده و کلی کیف میکنه باهاش .

همش از شیطنتهاش گفتم از خوبی پسرم هم بگم که وقتی جایی میریم اصلا خونه کسی دست به هیچی نمیزنه و مثل یه آقای به تمام معنا رفتار میکنه البته بهتره بگم اینقدر وسایل منو خراب کرده که از چشمش افتاده.

یادی از گذشته:

[ جمعه 1390/04/31 ] [ 0:8 ] [ سعیده ]
سلام سلام
بعد از کلی غیبت اومدم با کلی حرف از آراد خان اول از همه اینکه می گفتم وقتی دیگه نرم سرکار وقت بیشتری رو با پسری می گذرونم اما مثل اینکه بر عکس شده و آراد کمتر مارو می بینه اما عیبی نداره همش چند ماهه بعدش هم دیگه قرار نیست سر کار برم و هر روز باهم می مونیم قول قول مامانی ُالبته می دونم که پسرم اینقدر درکش زیاد شده که مشکلات مامانشو بدونه
 الهی من قربون قدت بشم که کلی بزرگ شدی وقد کشیدی و همه چیزو دیگه کامل می فهمی وقتی با بابایی حرف می زنیم کاملا متوجه می شی و اگه مثلا بگیم لباس آراد نیست می دویی میری میاری یا می گیم آرادو عوض کنیم می ری وسایلتو خودت میاری.
جمعه ها هم که همیشه جات تو پارک بادی  شده و کلی برا خودت کیف میکنی دیگه خودت لیوان رو برمی داری و آب می خوری البته ناگفته نماند مابقی آب رو خالی می کنی روی فرش و با دست پهنش می کنی
رو میز آرایشی دستت به وسایل نمی رسه با مهارت هرچه تمام برس روبر می داریی و می زنی پشت وسایل تا نزدیک تر بشن بعد برشون می داری.
کلی حرف می زنی برا خودت :باز -نی نی -بابا -به به-بده-رفت و کلی چیزاهای دیگه می گی البته به زبون خودت
تا یک کم باهات تند حرف بزنیم زود الکی چشماتو فشار میدی و دستتو می زاری رو چشمات یعنی گریه می کنی بعد از بین دستات یواشکی مارو نگاه می کنی و می خندی
بابایی می گه ما دیگه جایی نداریم وسایلو بزاریم فقط می دونم هر روز باید بالاتر بزاریم
اینم از آراد شیطون بلای من که روز به روز خوردنی تر و شیطون تر میشه البته از عکس معلومه چه شری شده و همیشه این مدلی می خابه الهی فداش بشم
[ یکشنبه 1390/03/01 ] [ 0:25 ] [ سعیده ]
[ شنبه 1389/11/16 ] [ 12:19 ] [ سعیده ]
آراد من دیروز یعنی جمعه در یازده و نیم ماهگی (به طور دقیق)اولین بار رفت دریا البته دریا به معمنای واقعی ..........

پسرم صبح زود از خواب بیدار شد منظورم ساعت ۵/۸ هست بعد از صبحونه و بقیه کارا زدیم بیرون به سمت دریا وای که آراد چه کیفی می کرد و با اینکه خوابش میومد اما تا ساعت ۱۲ بازی کرد بعدشم که آراد خان عشق حمام رفتن حمام و به یه خواب عمیق بعدالظهر فرو رفت و عصر هم رفتیم نمایشگاه کتاب  اونجا خیلی شلوغ بود و هر جا تجمعی بود و ما نمی تونستیم کالسکه آرادو ببریم هیچ مشکلی نداشتیم چون آراد خان با یه جیغ مثل بوق خبر میداد که برید اونور بعد هم می خندید الهی من فدات بشم

 

اینم پایان خوش و عشوه پسرکم برای بغل بعد از حمام


[ شنبه 1389/11/02 ] [ 8:35 ] [ سعیده ]
اینم دو تا هندونه ی شب یلدای ما که خوردیمشون اساسیییییییییییی

این یکی تو اسکن نصفه افتاد و پایینش نیست

اینم عکسی که من عاشقشممممممم

در ضمن وزن آراد خان در پایان ۱۱ ماهگی ۱۱ کیلو می باشد زنده باشی بلای من

 

[ پنجشنبه 1389/10/16 ] [ 9:28 ] [ سعیده ]
بله با کلی غیبت با عکس پرسنلی آقا آراد اومدمممممممم

خبر مهم اینکه آقا آراد به رسمی و کاملا مستقل در تاریخ ۲۴/۹/۸۹ شروع به راه رفتن نمودند

[ چهارشنبه 1389/10/15 ] [ 11:57 ] [ سعیده ]
مدتی هست نتونستم بیام و کلی اتفاقا افتاده اول از همه اینکه پرستاره آرادو عوض کردیمو آراد از صبح با این یکی دست میزنه و می رقصه تا ظهر که ما میایم و از خستگی بیهوش میشه ما هم یه خواب حسابی میکنیم

خبر بعد اینکه آراد حسابی فضول شده و از در و دیوار بالا میره چند روزی هست سعی میکنه خودش بره رو مبل که فکر کنم تا آخر هفته موفق بشه و اونوقته که کار ما در میاد

آراد حسابی ددری و تا در خونه رو میزنن یا در باز میشه مثل فشنگ میره سمت در

پسرم الان ۲ هفته ای میشه میره پارک و تاب بازی میکنه

هر وقت صداش در نمیاد می فهمیم یه جایی مشغول کار خرابیه

اون روز نامزدی دختر عمه همسر گرامی بود و همه ساکت بودن یه دفعه نمی دونم کی بود گفت حداقل یه دست بزنید آرادم شروع کرد تند تند به دست زدن همه هم تشویق شدن و می خندیدن و دست می زدن به عبارتی همه رو خجالت داد

اینم عکسای خرابکاری های آراد

این اولین ضرر آراد خان بله اونی که دست آراد زوار میزه و میزم که دیگه گفتن نداره  

جالب اینجاست تا دیدیمش برای اینکه دعواش نکنیم شروع کرد به داد زدن سر ما که چرا نگام می کنید به عبارتی دستو پیش گرفت که پس نیافته

اینم شغل همیشگی آراد خان

اینم قبل نامزدی که ما تند تند کارمون و می کردیم دیدیم آراد نیست و اینا بعد از دیدن دوربینه

الهی من فدای اون شیطنتات برم مامانی  


[ شنبه 1389/09/13 ] [ 8:24 ] [ سعیده ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



قراره هدیه خداوند در بهمن ماه امسال خونه ی کوچیک ما رو رو پر از شادی کنه خدایا این رحمتت رو از ما دریغ نکن و ما رو لایق قرار بده تا هدیه آسمونیت رو سالم در آغوش بکشیم
امکانات وب
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا